13/10/2023
امروز بعد مدتها سعی کردم آروم باشم حداقل در ظاهر . سعی کردم یک امروز بی خیال باشم. سعی کردم حداقل پنجاه درصد روز کار نکنم و پیگیر کار نباشم البته فقط سعی کردم😅😅😅. ولی ظاهرم آرام بود و دلم آشوب . تصمیم گرفتم امروز را حداقل امروز بزارم برای همسرم. البته که همش سر انتخاب رستوران با هم هیچ وقت تفاهم نداریم. چون من جای رمانتیک برای آرامش دوست دارم و علی فقط رستوران ترکی که هیچکدوم رمانتیک نیستن. اخرشم رفتیم عراقی که نه حرف من باشه نه ایشون. و رفتیم استخر چون به زور میخواد من ورزش کنم و من هم مجبور به قبول کردن کردم و بلاخره رفتیم استخر شهرکمون. بعد دیگه این مغزه بدجور مشغول بود تا جایی که به علی گفتم تو برو بالا تو خونه من پیاده روی کنم. علی تعجب کرد چقدر اکتیو شدم ولی هدف من ورزش نبود میخواستم فکر کنم . شروع کردم به فکر فکر فکر و راه میرفتم تا اینکه یه چیز یادم افتاد. اینکه به جای اینکه با دلم حرف بزنم برم یه کم با خدا حرف بزنم . از اعماق وجودم دلم نماز میخواست. امشب کلاس زبان آلماتی هم داشتیم . فقط یک ربع وقت مونده رود تا کلاسمون شروع شه. من سریع وضو گرفتم و دنبال چادرم گشتم . آنقدر نماز نخونده بودم تو این مدت حتی قبله هم یادم نبود از علی پرسیدم . علی همچنان متعجب بود. و من تو نمازم از ته دلم با تمام وجودم یک دعا کردم. خدایا هرکی کارش گیره گیر من بنداز . ولی گیر منو باز کن. خدایا من هیچی نمیخواهم من هیچی هیچی برای خودم نمیخواهم. خدایا این همه آدم امیدشون به منه . روی من حساب زندگیشونو باز کردند. به خاطر اونا کمکم کن. خدایا من برای خودم هیچی نمیخواهم ولی اداما رو آنقدر قوی کن که من بتونم پاسخگوی همه باشم. خدایا منو شرمنده نکن فقط همین. از خدا خواستم قدرتشو صبرش و مهربونیش و هرنیروی ماورایی که نیازه از وجود خودش بهم بده که من بکار بگیرم که بتونم موفق شم که بتونم کلی ادمو موفق کنم. من تمام کلمات نمازم وقتی امشب میخوندم با تمام وجود درک میکردم. چیزی که همیشه میخوندم فقط از روی حفظ بودن. امروز به خدای خودم گفتم خدایا تو کروناویروس که یک قدمی مرگ بودم و خودم ازت مرگمو میخواستم نجاتم دادی . حال امروز من از اون روز سختتر نیست . و این معجزه از اون معجزه سختتر نیست . اگه منو نگه داشتی پس برای امروز من برنامه داری . پس میخواهم کمکم کنی که بجنگم برای بنده های خودت . کمک به بنده های خودت میجنگم . کمک به به من لطف تو در حق بنده هاته. پس کنارمان باش. فردا منتظر معجزه هاتم. آنقدر بعد نمازم آروم شدم که وقت کلاس المانیم اصلا به هیچ چیزی فکر نکردم و فقط زوم در کلاسم بودم . داشتم میگفتم منتظر دست خدا باشید. از الان به بعد دیگه کار خداست.